Excerpt for آوازهایِ این سویِ پرده - مجموعه شعر - امیرِ سارم-The songs of this side of curtain-poetry collection-Amir Sarem by , available in its entirety at Smashwords

­­­



آوازهایِ این سویِ پرده





مجموعه شعر



امیر سارم























آوازهایِ این سویِ پرده

مجموعه شعر

امیر سارم

انتشارِ اوّل : زمستانِ – 1396

Smashwords-California-U.S.A- 2018.

I.S.B.N : 9781370814213.

E.mail: Sarem.Amir@gmail.com





فهرست

راهِ دورِ سوزنی ................................. 5 جار در خلأ ................................. 18

اینجایِ همیشه ................................ 6 جوانه .......................................... 20

انقلابِ ناکامی .................................. 7 دیگر تنهایی ................................21

این گونه ی دیگر ............................ 8 راهپیمایی در هزارتویِ پوشیده از

با تکان هایِ آهسته ی لب هایِ تو توت فرنگی .................................23

پِلک هایِ تو ................................... 10 روزنه ها .......................................24

بیداریِ این روزها.......................... 11 زندگیِ روزمرّه ..........................25

پیاده رویِ تابستانی ....................... 13 سوک ............................................26

تکیه به دیوار ................................... 14 گردشِ زمین و آوازش ...............27

تمرینِ پایداری ................................. 15 عاشقانه ..........................................28

تنها و تو ............................................ 17 فوّاره ی دروغ ..............................30

مَرز ...................................................... 31 مهربانی و شکست .......................52

نشانه ................................................... 32 زیرِ سایبانِ راهرویِ دوری .........53

درد ...................................................... 33 عَهدِ نو ............................................54

خَط ..................................................... 34 تمبر هایِ بی عُنوان .............55

سوخته ................................................ 35 آسایشگاه .................................56

صفحه هایِ ورق خورده ................ 36 روزها وَ شب ها ................ 57

پُل هایِ تاشو ................................... 37 تودرتویِ رازهایِ خاکستر .....58

حَمّام ................................................. 38 حاضران در سایه ی نور..........59

یادگاری هایِ پرسه ....................... 39 جابجایی ...................................60

هفته هایِ بی صدا ......................... 40 گُسستن از تو .........................61

مانکن هایِ پایایانی ...................... 41 بازگشت ..................................62

آرامش .............................................. 42 رَنگ .........................................63

پیچ .................................................... 43 بار ............................................64

بازپروری .......................................... 44

نیاز .................................................... 45

سکوتِ دوباره .................................. 46

هنوز بودن و نبودن ....................... 51



راهِ دورِ سوزنی



از آغاز تا امروز

نور تابیده بر رازِ یکی بود و یکی نبود از آن روزنه

می خوابم بیدار می شوم راه می روم می نشینم می ایستم می خندم نگاه می کنم می شنوم حرف می زنم کار می کنم حرف نمی زنم غذا می خورم نفس می کشم گاهی کاری نمی کنم گاهی رنج گاهی شادمانی گاهی فکر می کنم گاهی دوباره می خندم گاهی دوباره رنج گاهی دوباره فکر می کنم گاهی دوباره می بینم

نمی دانم چه بگویم

هنوز از آن روزنه نور می تابد

هنوز رازِ یکی بود و نبود است

هنوز

نشسته ای در تاریکی محض

وَ انگار نه انگار .





5

اینجایِ همیشه



از لابه لایِ بوهایِ دنیا

بویِ درخت ها بویِ پرنده ها علف ها گُل ها

بویِ دریاها کوه ها بویِ لباس ها بویِ دردها

بویِ کویرها بویِ لحظه ها بویِ کوچه ها

بویِ جانورانِ همه ی عصرها بویِ کتا ب ها عطرها

بویِ دست ها بویِ کشتی ها بویِ زندان ها

از لابه لایِ بویِ همه ی آدم ها به بویِ تو رسیده ام تا اینجا

از بویِ تو تا دوباره بویِ تو میلیون باره همیشه بویِ تو

با اینهمه دیگر مهم نیست که نخواهی که حرف نزنی که نخندی

نگاه کنی به هر چیزِ دیگری به هر چشم به هر لب به هر اشاره

نگاه کنی به هر کسِ دیگری

هیچ گریزی نداری هیچ راهِ فرار هیچ جایِ دیگری

با آن بو این بویایی

و این شامّه ی تیزتر از هر سگِ شکاری .

6

انقلابِ ناکامی



رُخ نداد آزادی با هرچه دگرگونی

روی نداد بیداری با هیچ انقلابی

پایان نگرفت آرزویِ مرگ

پایان نگرفت آرزویِ زندگی

ممکن نشد حتّا از خستگی مردن

ناکامی بی اندازه

شکست لبریزِ پیروزی

دوری در ادامه ی نزدیکی

نزدیکی در آستانه ی دوری

هزاره ها گذشت

سال ها گذشت روزها گذشت لحظه های درخشان گذشت

پایان نداشت انسان نه انقلابی

تنها دگرگونی و آرزویِ ناکامی .



7

این گونه ی دیگر



جایِ تو هست اینجا ؟ یا نیست؟ چگونه است جایِ تو در هرجا ؟ شاید جایِ تو نیست یا هست جایِ من نیست نه جایِ خیلی از آدم ها نیست جایِ درخت جایِ مورچه جایِ پرنده نیست جایِ ماهی نیست جایِ نهنگ نیست جایِ گونه گونه جاندار جانور نیست نیست باز جایِ آدم جنگ ها همه بر سرِ جاست دشمنی بر سرِ جا دین بهانه است نژاد بهانه حرف بهانه باور بهانه جنگ بر سرِ جاست رویِ زمین دیگر جا نیست از زیادیِ آدم که کافی نیست آدم برایِ خودش خانه اش هر چیزش نگاهش کافی نیست همان خوراکش برایِ هیچ کس جا نیست می کُشند و کشته می شوند چون جا نیست جایِ گُریز نیست می میرند از گرسنگی از خشم از سیاست در شکارِ آدم خلق مردم می جنگند که جا نیست

چون جا نیست می میرند

آدم گرفته جایِ آدم را جایِ درخت را جایِ پرنده را جایِ جانور را جایِ وَزیدن را جایِ باد را جایِ ماهی را جایِ ابر را جایِ تو را جنگ و جنگ و جنگ است چون جا نیست نیست است و نیست هیچ نسیمی تازه نیست

8

هیچ عطری هیچ امیدی هیچ رویایی هیچ لباسِ تازه ای

ساعت منتظر است

شگفتی؟ دگرگونی؟ دوست داشتن؟ عشق؟ چیزی دیگر؟

ها ها ها ها

در زمانی پیشبینی ناپذیر

فقط نیستی در بند نیست .





















9

با تکان هایِ آهسته ی لب هایِ تو پلک هایِ تو



سرنگون است همه ی این هیاهو بی صدایِ طبل ها سایه ات بالاتر می رود از صداها و بام ها هر چه دورتر می شوی در زمان در آسیبِ زمان با آرزو یا رهاییِ تو تا بی نیازیِ چشم هایِ تو تا آسمانِ دست نیافتنیِ نگاهِ تو درخت شدم رود شدم ماهی شدم شُتر شدم گرگ شدم کرم شدم خاک شدم مُردم و بازگشتم چرخیدم و چرخیدم برایِ تو آنقدر این راهرویِ دلگیر را رفته ام برگشته ام رفته ام برگشته ام که دیگر به نام صدایم می کنند تک تکِ موزاییک هایش زیرِ این سقفِ کهکشانیِ لیز تلخ چسبناک خُشکیده سَم خوردم و سَم خوردم و سَم خوردم تا نمیری از سم نه حتّا به خاطرِ خودم نه حتّا به خاطرِ تو نه حتّا که عشق شاید عشق که دلیلی همیشه برایِ ماندن و باز خوابیدنِ تو خواب دیدن هایِ تو چشم باز کردنِ تو باز باز تا شاید بیداریِ تو

می بینی؟ باز اینجا کنارِ تو لالایی می خوانم برایِ آرامشِ بیداریِ تو

خوابِ تو و بیداریِ تو

در این باد این لباس در این دوزخِ خاکستریِ هوشیاری .



10

بیداریِ این روزها



تویِ همه ی کوچه ها و پَسکوچه ها

میز و صندلی می گذارم

می ایستم منتظر

شاید بیایی و بنشینیم و حرف بزنیم

با تو از تو و فردایِ تو تو

نزدیکِ همه ی دوستی هایِ ناکافی

نزدیکِ همه ی پیوندها نزدیکِ همه ی عروسی ها

نزدیکِ همه ی عشق های ناکافی نزدیکِ همه چیزِ ناکافی

می دانی که هنوز نه امّا

همان دم که بخواهی هر زمان

می چینم میزها را می چینم صندلی ها را

می ایستم هر جا تو بخواهی

چشم به اشاره ی تو نقطه ی هدفِ انگُشتِ تو

گوش به هر نجوای تو از آن پس در کنارِ تو

11

نه نه این رویایی خط خورده است

از تو بی نهایت دورم بی نهایت دور

نه میزی و

نه صندلی و

نه کوچه ای در انتظارِ تو

.





















12

پیاده رویِ تابستانی

در کناره ی دریایی سخت بی نام و نشان با آبیِ بی کرانش

راه رفتم و راه رفتم همیشه ی زمان نگاه کردم که راه رفتم

که دنیا دور شد دریا دور شد که دورتر شدم و که دورتر شد

راه رفتم و دور شد نزدیک تر شد همه چیز

هر چیزی نزدیک تر شد دور تر شد نزدیک نزدیک تر شد

دنیا بزرگ تر شد شد که شد همه چیز دورتر شد

کوچک تر شدم کوچک تر کوچک تر کوچک تر

دنیا بی نهایت شد بی اندازه شد کوچکیم

فقرم ناتوانیم تنهاییم همه بی اندازه شد

دیدنیِ دنیا بی نهایت شد نابیناییِ چشم هایم بی اندازه

ناشنواییِ گوش هایم بی اندازه فقرم بی اندازه همیشه شد

بی هیچ شگفتی شد دنیا با همه ی شگفتی اش اُمیدش تباهی اش

لبخندِ تو ناکافی خنده دار بی فایده که نداری بیش از این

دارند می خندند همه ی مترسک هایِ تو همه پوسیده شکسته بریده

چطور خندی؟

13

تکیه به دیوار

با تک تکِ نشانه ها فیلم ها عکس هایِ کوچک و بزرگ بی عشق از میان خواهد رفت این دنیا بی عشقِ تو

با همه ی خوبی و بدیش دردش ریسمان هایش همه چیز رو به نابودی است بی عشقِ تو رو به هیچ

که ایستاده ای با آن ماکسیِ بی نهایت خوش دوختِ رویایی ات با آن شانه ها لب ها چشم هایِ همه چیزِ آدم را برباد دِهَت

با آن لبخندِ احمقانه ات کِرشمه ی بی نهایت پراکنده ات

برباخته ای پس نور نَیَفشان نگاه کن صبر کن بایست تا بمیرم مهم نیست بمیرد بمیرند تا بمیری

تا فراموش کنم خندیدنت را حرف زدنت را نازت را نورت را لباست را بی لباست را

نگاه کن تا همه چیز بمیرد بمیرد همه چیز همه چیز

فرشته ها بمانند و

آسمان و

پَر پَر زدنِ اَبَدیشان

.

14

تمرینِ پایداری



نور خسته و روشنایی بی فایده

می گردی و می گردم هنوز

از دیروزی که دنیا سیاه و سفید بود سیاه یا سفید

می گردی می گردم

­­تا امروزی که رنگی نمی شود با هیچ فیلمی

می گردی و باز می گردم هنوز در نورِ بی فایده

شوخیِ ساده ی بی نهایت خنده داری ست خنده دار

به گمانی یا به امیدی

امروز غم انگیز بی تردید دردناک امروز

نور به جایی نمی رسد و در میانه است بی نهایت روشناییِ نا کافی

راه می روند سکوت می کنند گاهی آواز می خوانند

گریه ها و خنده هایِ بی فرجام بی فرجام

در پیاده روهایِ تکراریِ روزانه و شبانه

می گردم می گردی در نورِ دیگر بی فایده بی ثَمر با همه ی روشنایی بی رنگ

15

وَ وَ وَ وَ ممکن نمی شود دوری از نگاهِ تو

برایِ این نگاهِ سخت خسته این نگاهِ بی تصویر

برایِ این چشم هایِ از هرچه دیدن خسته در میلِ خوابِ همیشه

چشم هایِ کوچک

سردِ سرد

تاریک .





















16

تنها و تو



هرگز حتّا خیال نمی کردم که می شود دوست داشت کسی را این اندازه پیش از تو پیش از دیدنِ تو دیدنِ تو دوباره دوباره دوباره دیدنِ تو لمسِ دست هایِ تو مویِ تو پیرهنِ تو بینیِ تو لمسِ پوستِ تو اسمِ من و هر اسمی گیرا بود تنها با صدا کردنِ تو به آشناییِ نگاهِ تو اشاره ی تو لحنِ تو ندایِ تو و افسوس که ناپایدارند همه ی ترانه هایِ عاشقانه اینقدر ناپایدار همه چیز اینهمه ناپایدار همه چیز ناپایدار همه چیز دور است نزدیکِ مرگ دور از تو

همه ی صداها حرف هایِ عاشقانه مرگبارند بدونِ تو نه کلمه نه آواز هیچ کلمه ای هیچ آوازی نه خیالی نه حرفی نه آرزویی نه نه دیدنی نه شنیدنی همه ی زندگیم در گور است دور ازتو

در گور گورِ همیشه

در هر آشوبی به یادِ تو می افتم و

ناخوداگاه پیشِ خودم می خندم

.

17

جار در خلأ

نقشِ تو پُشتِ تو مانده پُشتِ اسمِ صورت پُشتِ منِ تو

نقشِ زمین پُشتِ نقشه ی کشورِ تو پُشتِ سرزمینِ تو

نقشِ زندگی پُشتِ آرزوها حسرت ها تردیدها خانه و خشم هایِ تو

پُشتِ کلمه هایِ زبانِ مادریِ تو باورِ تو حرف درونِ غریبِ تو تو و دور از زبانِ دیگرِ تو

که همینجا همه ی نقش هایم را باخته ام باخته ی باخته ام

کمرنگِ کمرنگِ کمرنگ شده ام هر نقشی را باخته ام

نه نقش نه نقشه ای بدونِ نقشه ی هیچ کشوری نه حتّا خانه ای

چشم به نقشِ کمرنگِ کمرنگِ کمرنگِ دنیا زمین خانه زندگی

که روشن تر شود شاید شاید آشکارتر شاید پیدا مرئی

شاید شگفتیِ تازه ی تازه ی تازه ای

شاید هرگز شاید نه دیگر شاید همه ی دردها غم ها بی فایده

شاید نه نه نه شاید که عشق بی فایده

نه شاید که درد بی فایده

همه ی نقش ها را باخته ام نقش ها را باخته ام هر منم را باخته ام

هر بُردی را باخته ام

18

باختنی همیشه

سکوتی همیشه و

نگاهی همیشه

باختن در جادویِ بردن

نقش نقش نقش

دقّت دقّت دقّت

.



















19

جوانه

رنگ می کند او

شلوارِ کهنه اش را در نوروز

من نیز رنگ کرده ام پیش تر

وَ باز می آید بهار و ما

چشم در چشم دیگران و

راز شلوارهایِ رنگی و

لبخندی شادمانه و

تماشایِ بهاری که

سالهاست چیزِ تازه ای نرویانده

در این زمینِ کرم خورده

نرویانده

نه نرویانده

و شاید این بار این بهار شاید همین بهار شاید

باز بهار

.

20

دیگر تنهایی



کنارِ خیشی رها بر زمینِ بی آفتاب

با چشم هایی بی نگاه به هیچ کجا

با غمگین ترین صدایی که کسی نشنیده کسی ندیده

با خودم حرف می زنم ساکت می شوم حرف یا بی حرف

می کوشم فراموشت کنم

دور از همه ی تاریکی دور از همه ی روشنی دور از حرف ها

دور از همه ی خوبی ها و بدی هایِ دنیا

دور از آرزو دور از ترانه دور از آواز دور از کلمه

دور از هر دانه ای برایِ آینده

با صدایی از بس غمگین که هیچ کس نشنیده

تنها حرف می زنم تنها با زبانی بی فایده

و می گذرند هواپیماها از آسمانِ نورانی

می گذرند سَمت ها می گُذرند

.

21

راهپیمایی در هزارتویِ پوشیده از توت فرنگی



بوسه ای رویِ این لب هایِ ساکت

بی قرارِ توست بی قرارِ بی قرار

چشم به راهِ تو سخت منتظرِ لب هایِ تو

بوسه ای بی نهایت عاشقانه خواستنی آهنگین شادمانه

بوسه ی رهایی نجات آزادی بوسه ی عشق بوسه ی زندگی

بوسه ای بی نهایت جنسی بوسه ای واقعن عاشقانه بی تا

در انتظارِ توست این بوسه

که بوسه ای بی نهایت ساده است ساده

امّا زندگی را باخته ای اگر بر نگردی

همه چیز را باخته ای بی تای ات زیباییت را تمام باخته ای

بدونِ این بوسه بی پایانی بی آغازی حتّا بی وجودی

بی این بوسه نورت را باخته ای

خودت را باخته ای بی بوسه .



23

روزنه ها



هرجایِ دنیا سلّولِ انفرادی است دور از تو

سلّولِ انفرادی

اینجا اینجا نیست دقیقن

جایِ دیگری ست دور از تو جایِ دورِ دیگری

اینجا زندانی همیشه بی هواخوری ست دور از تو

اسمِ خیابان ها کوچه ها رود ها دریاچه ها

اسمِ همه ی شهر ها پارک ها اسمِ روزهایِ هفته

پلاکِ خانه ها همه درو غ است دور از تو

خانه ها تسکینِ هیچ خستگی دور هیچ خستگیِ نزدیک

تسکینِ هیچ خستگیِ وانموده نیستند خانه ها دور از تو

با اینهمه برخوردِ نابرابر

هر روز روشن تر می شوند اتاق هایِ این زندانِ فرسوده

تقریبن کور شده ام کمینه ی بینای

دیگر جایی را نمی بینم در اینهمه نور و روشنی .

24

زندگیِ روزمرّه



در روزِ روشن

بینِ تمامِ این نگاه هایِ بی دقّت

می میرم و

تو زنده ای

زنده بمانی و بمیرم زنده بماند و بمانند و بمیرم

پس زنده بمان تا بمیرم

داستانِ زندگی و مرگ

تا زندگی و زندگی و

مرگِ دیگری

تا مرگِ آینده ای تا زندگیِ آینده ای تا معنایِ بیشتری

در روزِ روشن تا آرزویِ از یاد رفته ای

آرزویِ تمام از یاد رفته ای

شاید آرزویِ دیگری .



25

سوک

پناهِ تلخِ شاعری شعر سرودن ترانه خواندن و آواز

سرپوشِ آلودگیِ زمین نیست

زندگیِ بیهوده تماشایی نیست روزگارِ آلوده

وقتی که رویایی تسکین نیست هیچ رویایی

شاعران از آن روزها به تماشا نشسته اند زمین آلوده و آلوده تر را

در نوِر در حصارِ تاریکی دلیلِ دردِ بی فایده گذرِ بی سرانجام

شُمارشِ هر لحظه شکار شتابانِ هر لحظه

موج هایِ دما گُذرِ ثانیه اندوهِ از کف رفتن

جریانِ رودخانه ماهی هایِ رنگ به رنگ

همه در نورِ تاریکی

شعرها همه در تاریکی چیزها در نورِ تاریکی

شاعر در تاریکی

مُرد که مرد کُشته که کُشته شاعر

آدم در تاریکی .



26

گردشِ زمین و آوازش

نمی شود گذشت از این رودخانه بی پُلِ بُت ها از این دریا از این مرز هرچه تو بخوانی اش از این سد دیوار پا می گذاری دست می کشی یا نه چشم می گردانی یا یک آن فکری درکی درنگی یا آذرخشی سخت ساده بگردی برسی پا بگذاری رد شوی خیال کنی بایستی بریزند بُت های درونت بیرونت لباست دالان هایِ خیالِ فرزانه ات بُت هایِ آویزان چروکیده مردنی سرگردان تو خالی همه بی زورِ تو نورِ تو صدایِ تو بی توان بی نما بی صدا همه ی بُت ها در گذر همه ی خون ها پاک ناپاک در گذر خونی که آن روز بُت ریخت امروز خود خونِ بُت شده خونی آلوده چِرک بنگر بی مهابا می رویند بُت ها تا لحظه ی دِرو تا پایانِ کِشت ها فصلِ برداشتِ بُت هایِ رسیده تا رقص درغروبِ بُت تراشان سکوتِ هیاهو تا سپیده دمی سخت سخت تازه تا فصلِ کُشتاری دیگر جارویِ بُت ها جارویِ نیرنگ ها فصلِ تنهاییِ بُت ها دور از سایه ی متروکِ همه ی گورهایِ در کناره فصلِ رویشی تازه برای بوسه ها خنده ها رویشِ چشم های تازه کُشتارِ بُت ها خونریزیِ بُت ها خونی که سرخ نیست رنگی سوخته وَ ویترینِ موزه ای ابدی آرامشِ محض شگفتیِ نور شادمانی و عطری همیشه تازه .

27

عاشقانه



عاشقانه نیست دیگر این شعر دیگر

به یادِ تو نیست زمزمه ی هیچ ترانه ای

هر حادثه ی ساده ای یا یکنواختیِ خیابانی خالی تماشایی نیست

هیچ آوازی عاشقانه نیست هیچ صدایی آشنا نیست

هیچ شعری

با همه ی برف با همه ی باران با همه ی آفتاب منتظرت بودم

با همه ی حضورِ هر لحظه منتظرت بودم

با همه چیزِ هر لحظه در کنارت بودم همیشه منتظر

که دیگر رفته ای رفته ای که رفته ای بی بازگشت رفته ای

از روز رفته ای از شب رفته ای رفته ای

از فضایِ این لحظه بیرونی

که دیگر انتظار عاشقانه نیست کُمدیِ ایستگاهِ دستشویی

دیگر چیزی عاشقانه نیست نه حتّا حرفی

این دنیا جایِ زندگی نیست

28

این غم با هیچ چیز تاختنی نیست

چیزی نمی گویم منتظر نیستم صبر نه همه جَبر

نگاه می کنم به نقشِ تو رویِ هر پرده و

به هیچ چیز فکر نمی کنم

ببین

به هیچ چیز

فکر نمی کنم .



















29

فوّاره ی دروغ



دروغ گفته بود

دروغ گفته است

دروغ می گوید

وجودش دروغ است حضورش دروغ حرفش دروغ ناله اش دروغ بیرونش دروغ بودنش دروغ مگر بمیرد

بگوید دروغ خواهد بود دروغ دروغ

عجیب است که تویِ این دنیایِ دروغ

زیرِ این فوّاره هایِ دروغ

ایستاده ام یا نشسته ام

زیرِ اینهمه فوّاره هایِ دروغ

زمزمه می کنم شعری را که دروغ نیست

که دروغ نخواهد بود

که اسمم را بپرسی و

بی پاسخ بروی .



30

مرز



همه ی وجودم نقطه ی بی نهایت ریزی ست بَر نیستیِ مطلق

میانِ گذشته ی بی نهایت و آینده ی بی نهایت

آسمانی در نورِ بی نهایت

حالا هوایی سخت سنگین سنگین سخت سنگین

که بَر نمی کنَدَم از این زمینِ چروکیده امّا دوست داشتنی

با همه ی بی وزنیم آزادیم رهاییِ گُمم

آسان یا دُشوار یا سرد بی نهایت است سکوتِ نگاهم

اُستوار یا پُکیده یا رهایِ آسوده

تا از همینجا تا دیدنِ تو نزدیکی به تو تا تمامِ تو

تا چسبیدن به تو لمسِ همه ی تو

تا چشم هایِ تو حرفِ تو دست هایِ تو

از همه ی اینجا تا تو تا رویِ تو تا درونِ تو

تا همه ی اینجا در تو

.

31

نشانه



در سکوتی دیگر در شگفتیِ تمام به تو چشم خواهند دوخت همه

یگانه دیدنیِ همیشه ام یگانه ام

در سکوتِ امروز نشانه ی برساخته ی دوریِ تو نشانه ی زخم بی نشانِ نزدیکیِ تو

در این آسمان این دریا این زمین زندگی این کوچه

همه چیز پایداری می کند با گیاه با آب با جانور با ماشین با سنگ

بی آرزویی سرگشوده با آدم بی هیچ آرزویی با لبخند بی سِپَر

سراسیمه گاهی به همین آهنگ در میانه ی اتوبانی حاصلخیز

گـُم می شوم هاج و واج سر در گُم

یخبندانی تاریک می شود نیمروزی تابستانی با دانه هایِ تگرگ

حقیقت خودِ دروغ می شود پُتک ها همه پوسیده پُکیده

حقیقت خودِ دروغ می شود خودِ دروغ

می گذرم از شهرها از یادها از کوچه ها از حرف ها

تو را می بینم و سُرخوردنِ شلوارِ تو رویِ کفش هایِ سیاهِ امروزیِ تو

نه بُگذار لبخندم را پنهان کنم بیداد می کند هرج و مرج .

32

درد

از این درد تا آن درمان

باز از این درد تا آن درمان

باز از درد تا درمان

درد و درمان درد و درمان درد و درمان

درد و درمان درد تا درمان تا دردِ بی درمان

این تکرار پایانی ندارد انگار نه انگار

بُگذار تمامِ درد بی پایان شود تمامِ درد بی پایان

حتّا معنایِ درد عادّی شود خاکی دائمی بی اندوه

معنایِ درمان عادّی در دار و ندار طبیعی تر از هرچه عادّی

درد در تکرار و در تکرار و در تکرار در تکرار در تکرار

خودِ درد شود تکرارِ درد

بی درمان شود همه ی درد بی درمان

همه ی درد خودِ درد شود

درد شود تا چه شود بی هیچ امیدِ شفائی دردِ بی درمان

شود تا چه شود این درد هم برایِ تو باز اینهم برایِ تو همه ی دردم فدایِ تو تا چه شود یا نشود درد یا درمان ؟

33

خَط



رویِ آن دستخطَّ زیبا خطّی ست کلمه ای نا گشوده

که از بیشترِ دیروزها گذشته از آن روزها

چیزی ننوشته ام رویِ آن از آن و این روزها

با همه ی سیاهی اش

از هر دیروزی که بیرون از هر زمان بیرون از نشر

خوابیده معنایش زیرِ پِلک هایِ آرمیدن بودن از زمانِ تو در تو

باز بنویسد بنویسد بنویسند بنویسم بخندی یا بنویسی

ننویس دیگر تو امّا لبخند می زنی انگار ننویس

ننویس دیگر چیزی بگو بی نوشتن

باز نگاهت می کنم و خودِ تویی خودِ تویی خودِ تو

نگاهت می کنم و خودِ تویی انگار تو

دیگر صبر نمی کنم بمان تا همیشه بمان با آن لبخندِ دیگر پوچِت

به ملخ ها آویزان شو و آهسته ترک کن اینجا را با پرشهایی کوتاه

.

34

سوخته

خاموش است فردا آتشِ این دود با شعله هایش

ناپیدا دور پراکنده محوِ محو شاید نامریی

چسبیده به رَگهایِ جانم رگِ خُرد باریک در تلاطُم

یادآورِ همین لحظه و همین آتش و همین دود خودِ دود

شاید گُم کنم تصویرِ جنگ را ستیزِ حضور را

تصویرِ سرباز را تصویرِ ویرانی تصویرِ تو را

بماند آتشی و دودی و صُلحی برساخته یا فقط دردی خنده دار

همه ی رنج خنده دار بودنِ نا گذیر خنده دار

گریستن خنده دار بقاء خنده دار همه ی درد خنده دار

نه نه نه که نمی پذیرم

با زبانِ تو با تنهاییِ تو یا بی زبانِ هیچ کس

فریاد خواهم کرد درد را همه ی دردِ اکنون خنده دار یا بی اشاره را

فردا درمان را خواهم خواست از تو با زهرخند به تصویرها

اگر باشم بودنم خندیدنم خواستِ درمانِ همگان است

پس یا نباش یا آرزو کُن نباشم تنها آشنایِ دور و نزدیکم .

35

صفحه هایِ ورق خورده

هر پوشه ای که باز می کنم

هر پوشه ای که باز می شود ورق می خورد تا می شود

خوانده ای پیش از من دیده ای پوییده ای یا پوشانده ای

پرونده ی همه ی تبارها بُنیانِ مادّه ها گذشته ی نورها سایه ها

دورها نزدیک ها کُلبه هایِ دور پنجره هایِ دور

هر صدایی که می شنوم شنیده ای پیش از من هر بویی

امّا دیگر نه نه اَم ما اصلن نمی دانی نه

چه شگفت زده خواهی شد افسون زده تا حدِّ مرگ

از زمانی که اکنون پاک از آن بی خبری در آگاهیِ صِفر

بی خیال پوشه ها را باز می کنم دوباره

پوش ها را می بندم می خورم پوشه ها را نه شوخی است

عکسها ست و عکس ها باز هم عکس ها

عکسهایی که ورق می زنم شب و روز

مهم نیست دور نیست

شگفت زده ات خواهم کرد روزی یا شبی در درجه ی صفرِ رویا .

36



پُل هایِ تاشو

از آن پنجره تا این پنجره تا همین روزنه که نگاهم می کنی

از یاد برده ام همه ی اسم ها را

دوباره می بندم این پنجره را خط می کشم رویِ روزنه

باز می کنم پنجره ی دیگری روزنه ی دیگری

دوباره آن پنجره و دوباره همان نگاه یا حتّا نگاهی دیگر

اکنون و اکنون و اکنون نام در دیوارِ اکنون

باز اکنون است که اینجایم همین جا

که ایستاده ام زیرِ این ابر مانده ام زیرِ این ابرهایِ خسته

شاید امید شاید دلیل شاید پنجره ای تازه

اسمی تازه روزنه ای تازه یک حرفِ تازه

نگاهی دیگر چشمی آشنا سخنی آتش گرفته

و فریباییِ لحظه ای دگرگون یا چنین چیزی

بیزارم از دروغ

.

37

حمّام

نَشُسته مانده از سر تا پا این زمین

از این سو تا آن سو از بالا تا پایین

از چرک از سَم از نیرنگ از دود

در سال هایِ تاریک در هر چیز روزِ تاریک

در شب هایِ تاریک اندازه هایِ تاریک فاصله هایِ تاریک

در روزهایِ تاریکِ روزگارِ تاریک

فکر کن اندامی روانی درونی تنی امیدِ دور یا نزدیکی

نوکِ وجودی که پاک نَشُسته مانده بی بخار بی آب بی حوله

نیرنگِ چرکی رنگارنگ

بر نوکِ وجودی اندامی چهره ای بر زمینی نَشُسته هر چند سبز

تا پوست اندازی دیگری در آینه در تصویرِ رود

زمینی و چهره ای سکوتی یا حرفی یا تکنیکی نمونه

یا وجودی دیگر یا همین وجود یا حتّا بی هیچ وجودی

یا این سو ایستادن یا آن سو ایستادن هرچند نشسته مردن .

38



یادگاری هایِ پَرسه

هوایِ پرواز نشسته بر تبِ فرود

آرام ندارد دلی از تپش

نبضی از تپیدن نگاهی از دویدن گوشی لز شنیدن

بینایی ای از دیدن چه با چشم چه بی چشم چه با شنیدن

جاندار در کشاکشِ بی جانی بی جان در تردیدِ نبودن

جاندار در مداری

بی جان در مداری

عشق در مداری

راه رفتنِ تو در مداری

دیدنِ تو در مداری ایستادنت در مداری

بوسیدنِ تو در مداری واژگون با مداری یا بی مداری

جداییِ تو در مداری دیدنت در مداری و

فراموشیِ تو در مداری استتار در مدارِ ندیدنت .



39

هفته هایِ بی صدا

از دور صدایی می آید سه شنبه

که جنگ است فریادِ پشیمانی از آغازی شوربخت

چهارشنبه از نزدیک شبش نزدیک تر

گونه هایی از جنگ است هنوز

پنج شنبه جمعه شنبه بی صداست باز

یک شنبه در سکوت

دوشنبه در سکوت خانه در سکوت خیابان پس از سکوت

بیدار که می شوم هنوز جنگ است به روشی نونما

تمامِ هفته ی بعد خنده هایِ بی پروا تا پیرامونِ مرگ بی بازگشت

دقیقتر بیشترِ وقت ها ثانیه ها ستیزِ بودنم ستیزِ بیگانه ها

هفته ی بعد باز جنگ بود باز جنگ باز جنگ جنگ

بیماری بود فلج بود عَجز تا چشم کار می کرد بی چارگی

باز سه شنبه است امّا سه شنبه

صدایی نمی آید دیگر تا چشم کار می کند بیچارگی ست

چهارشنبه فقط صدایی از دور و جنگهایی از دور و نزدیک .

40

مانکن هایِ پایانی

از پیداییِ تو

از پیش از پیداییِ تو !

از ناپیداییِ پیداییِ تو

نه بگذار سربسته بماند که وهمناک است هنوز در هاله ای چِرک

امروز که چشمم به دیدنت روشن است تلخ خواستنی یا همه با میِل

چیزی نمی بینم بی تو بی چشم هایِ تو بی نورِ نگاهِ تو

اگر تاریک است سرد یا در هاله از چشم هایِ توست اگر از درد از دردِ تو

چه پیدا چه ناپیدا بی صدا یا به آواز یا به ترنّم

چه با پلک هایِ بسته چه با پلک هایِ باز

چه با نقابی نور افشان امّا سرپوش

چه با پلک هایِ بریده

چه در خواب چه در هرچه خواب دیدن در رویا

همه ی اشاره ها بی فایده بی سرانجام همه دگرگونیِ کسالت بار

در این ناپیداییِ دیگر بدنما تلخ چرکین تو همه بی بُرِش .

41

آرامش

تا زنده ام همه شکست است زندگیِ کوچکم وجودِ ریز امّا بی هراسم

تا بی نهایت تا حدِّ همه چیز همه جا هر تصمیم

بی هیچ آرزویِ پیروزی

بی هیچ حسرتِ پیروزی بی امیدِ برنده ای

بی هیچ ترسی از هیچ چیزی

چیزی نمی خواهم تو را نه نمی خواهم جایی را

همه ی پیروزی ها برایِ تو بُردن جایزه ها برایِ تو

نخند نخند به جایزه ات نخند باید گریه کنی شادمانیِ بی شکست برایِ تو

یادها خاطره ها سطر ها از هر زباله ای بی ارزش تر شده

دگرگون کُن اگر می توانی دگر گون شو حالا بخند اگر حالا

یادها و خاطره ها را عطرآگین کُن بخند

تاریکی را نور کُن نقطه ی سیاه را نور کُن

روزها و شب هایِ رفته را درخشان کُن بخند تا پارگیِ دهانت

اگر می توانی نمی توانی وای به حالت اگر نتوانی

آه اگر بتوانی بخند تا بمیری .

42

پیچ

از پرهایِ بالشت که دور شوی سبکسر یا با عزمی جزم

سنگین تر شوی از هوایِ آلوده ی کوچه ی خانه ات پتویت

فاصله ای تا هوایی تازه یا هوایی بازهم سنگین تر

دورِ این ساختمان دورِ آن ساختمان بگردی ساعت بشمری

برگردی به بالشت به بسترت تنهاییت

برگردی به جامه ات به ظاهرت رختِ روزگارت

به خودت به زمینِ زیرِ سرت به هرجا آرمیده ای

برگردی به عهدهایِ فراموش شده ات

بخش هایِ خاک خورده ی حافظه ات

یا دور شوی یا نزدیک شوی یا چرخان شوی بی پاسخ

بگردی و بازگردی ناپدید شوی در بیرونت یا اگر در درونت

در آن نقطه فرو روی تا نهایتِ پستی فرو شوی

یا از آن برآیی

نقطه ای شوی در بی نهایت

.

43

بازپروری



هیچ رمزی برایِ سُخن کافی نیست رمز کافی نیست

برایِ گوشیَت کیفت اتاقت هر چیز هر حرفت

رمزی دیگر کافی نیست نیست

کافی نیست رمز رمز کافی نیست

رقصی زودگذر و تنهایی وَ هجومِ ابرهایِ بی باران

آهنگِ هیچ آهنگِ غم انگیزی برایِ غَمَش کافی نیست

نه تلخیِ سرودی خوانده نخوانده درپستو درآشکار لُخت بیرون

هیچ سرودی هیچ سرودی هیچ آوازِ شاید نو آوری

کافی نیست شعر دیگر

زبان نزدیکِ سکوت است لالیِ بی کران

سکوت تاب می آورد هنوز همه ی رازها را همه نزدیکِ سکوت

شاید روزی یا شبی یا صُبحی یا عصری یا زمانی نام ناپذیر

شایدها در انتظارِ نوبتند شاید و شاید و شاید شا یَد

.

44

نیاز

بیماری ای همه گیرتر فراتر لازم است وَبایی وَباتر

برایِ درمانِ دنیا زندگی آدمی و آدمیان جانِ جانداری

دردی برایِ درمانِ همگان - نیازی همگانی بایَدَش.

که شادمانیِ بی تردید هَمِگانی در پِی اش ادامه ای شگفت ؟

نو نامنتظر سخت آشکارا نرم چون چون نرمیِ بی تکرار

شادمانیِ خودها اوه شادمانی ای ورایِ خودها

روزی که شبی ثانیه ای مهم نیست کی واقعن مهم نیست کی

باید بیرون بیایی از درد یا باید روزی از زخم بیرون بیایم

از همه ی دردها نیازها فاصله ها تنهایی ها درد غم دردها

از یادِ دیروزهایِ غریب یا رنگارنگ

بی نور

بی درخشش

خاموش تا بی نهایت از مرگِ هیچ بیرون بیایم

از خاموشیِ هیاهو از مرگِ هیچ بیرون می آیم

نیاز در گرویِ رنگ است هنوز تاب بیاور عزیزم .

45

سکوتِ دوباره

کسی نبود

کسی نبود

کسی نه



نبود هیچ کس





















46

کسی نبود

نه نبود کسی و کسی نیست برایِ گوش کردن

حرف نزدن

صبر کردن شنیدن حرف زدن بودن

















کسی نبود

دیگر کسی نبود

نه دیگر





47

کسی نبود و برف می بارید هنوز

برف باز هم برف

نه چون سبکبالیِ سفیدی که راه نورد بر آن خیال ورزید بر آن

نه آنچنان سرد که سَر سپرد آسوده خیال آرمیده

سخت سرد بی عشق فراهمِ مرگ























بر ف می بارید و کسی نبود

48

کسی نیست فقط برف و سفیدیِ برف

برف برف برف کسی نیست نیست دیگر



























کسی نیست



49

زمین پوشیده از برف شده

تاب می خورند پاروها

این یادِ تصویری دور از زمینی دورتر و کسی دور است که نزدیک آمده

پارو نیست نه حتّا مجالِ شیروانی ای متروک

کسی نیست نیست نیست نیست

فقط برف سفیدیِ برف و سفیدیِ پهناورِ نا امیدیِ برف

کسی نبود

کسی نه

کسی نیست تو هم نیستی سفیدیِ زُمخت است در برفی خیالی

هنوز هم

کسی نیست

در خیالِ برف .











50

هنوز بودن و نبودن

پس بمیر تا بمیرم

مردنم اگر به شرطِ مردنِ توست به مرگِ تو

پس بمیر تا بمیرم

فراتر از هرچه دیوانگی ست دیوانگی ام رِخوت پیاده رویِ آزادیم

خِرَدت پوچ است پیشِ دیوانگی پیشِ رهاییِ همه ی زندان هایم

دردم از دردت آنسوتر است اندوهم با همه ی ناچیزی فراتر بمیر

کرشمه ات را دفن کُن حرف هایت را بر باد فراتر بمیر

از وفا که می گویی همه ی گذشته را می پاشم رویِ صورتت

حرف نزن بی حرکت بی ناز شو بمیر حرف نه بمیر

نه حرف نزن سکوتِ مرگ بر همه ی وجودِ تو خطِّ چشمِ تو

دیگر شرط نبند دیگر حرف نزن قرار بی قرار

بمیر

تا

بمیرم

.

51

مهربانی و شکست

دستی پیش آمده از دور

از بس که از دور ناپیدا دستی دیده ی دور

دستِ هدیه؟ دستِ دوستی؟ دستِ مرگ؟ یا دستِ اشاره؟

دستِ پرسش؟ دستِ تسلیم؟ دستِ مُشت؟ دستِ خُرد کردن؟

دستِ دلیل یا دستِ شکار؟

شکستنِ دست پیش از دوباره دیدنش خواستنش یا پیمودنش ؟

یا

گرفتنش به یاریِ عشق امیدی همیشه یا مِهری بی خواهش

دستی که دور را نزدیک کرده همه ی دست ها را دور

نزدیک را

دور

تکان می خورد و چیزی نمی گوید

نمی گوید

این دست یا آن دست

.

52

زیرِ سایبانِ راهرویِ دوری

با هرچه ساختم با هرچه آموختم با هرچه تکنیک

نزدیکتر شدم به خودم به هر چیز درونم بیرونم به تو

نزدیکتر شدم به تو حقیقتِ تو انگار دورتر امّا

نزدیکتر دیدم دیدنی ها را

دیده شدم از نزدیکتر با همه ی چشمِ دنیا

و دور دورتر و دورتر دورتر شد دورتر و دورتر

نزدیک نزدیکتر بی هوس تر بی افسون تر

که خودم شدم خودِ تنهایم

که تنهاییِ آدم شدم تنهاییِ تو تنهاییِ خود

تنهاییِ بودن تنهاییِ حضور

لرزان شدند خانه ها آشیانه ها لرزان شدند لمس ها

جادّه هایِ خیس خُشک همه در پایان

لرزان شدند ماشین ها چشم ها همه لرزان شد

دست هایم لرزان شد زیستنم لرزان وجودِ ناچیزم لرزان

ساختن دشوار شد حُضور ماندن دشوار باز شد من و تو .

53

عهدِ نو

با تو با تو با تو با تو

دیگر نه با تو نه دیگر

نه با سرگرمی نه با درد نه با فراموشیِ صدایت

دیگر چیزی سپری نمی شود با تو

شادمانیِ انتظار بیهوده بی قراریِ انتظار بیهوده

نه که دیگر فکر کنم به آن به تو به هرچه از تو

پوسیده عکس هایِ آویخته ات از همه جا زنگ زده با اینکه کاغذی

جاری می شوند تویِ چشم هایم راهروهایِ بیناییم

راه نمیابند به جایی به جا به هیچ جا

از آمدنِ تو نمی جویم معنایی نه معنایی از هیچ رفتنی

بودنت ناپدید سرد و خالی و چروکیده امّا سخت مرئی

نباش پستیِ خیانت ارزانیِ خودت برازنده ات پوششت از این سو خیانت هرگز عُریانم همیشه

هرگز نگاه نمی کنم به دیگری امّا

با همه ی توان حضورت را نادیده می گیرم .

54

تمبرهایِ بی عنوان

چشم باز می کنم عکس است

چشم باز می کنم فیلم است

چشم باز می کنم آخرِ بازی

شهرهاست خیابان هاست اشیاست آدم هاست درد است تویی

دوباره که چشم باز می کنم چیزی نیست نیست

بازی عکس فیلم صدایِ مورچه هایِ بالدار

همین ها آن ها گاهی چیزهایِ دیگری شبیهِ همینها

اینجا همه چیز یادگاری است خنده دار یا غم انگیز

مثلِ خشمی فرو خورده یا سایه ای از دور همه دورانداختنی

دیگر نمی خواهم بگردم بچرخم حرف بزنم

اینجا چراغِ روشنِ همیشه است

اینجا را به خاک بسپُر

من همین گوشه و کنارم

بگو همینجا یا آنجا

بگو منتظرم به خاک نزدیک ترم .

55

آسایشگاه

رویِ کارتُنِ خیسِ کنارِ دیوارِ آجری

جایگاهِ اکنون است جایگاهِ گربه ای مرده جایِ پایِ عاجزش سگی لنگ نخی از پارچه ای برگی از دسته گُلِ رختِ عروسی

چند تکـّه نانِ خُشک خوراکِ جانداری اندازه اش

کتابی یا دفتری یا نامه ای پوسیده

یا آدمی بیرون اُفتاده سرنگون به فنا رفته

صدایی از دوردست فرود آمده باز افتاده

یا شعری گمنام است

نگاهی بی مکث دیوانه

از کنارش رد می شویم آسوده در رِخوت یا بی هیچ حسِّ گفتنی

چیزی نمی پرسیم نمی گوییم حتّا نمی شنویم

بر نمی گردیم دیگر بر نمی گردیم

جایی برایِ استراحت نیست

.



56

روزها وَ شب ها

فراموشم نمی کند امروز با همه ی امروزی هایش

گذشته ی با تو را تلخ یا شیرین یا

نمی برد از یادم

نه هرچه ثانیه ی رنگ باخته امّا

حاضر و چسبناک را به رویا راه یایفتنی سرنگون نشدنی را

بیشتر از گاهی بیشتر یا کمتر نمی میرد آزاد نه

فکر نمی کنم به تو به هرچه از تو

حاضر است آویخته

شناور است می وزد عریان

می تپد بدونِ تو دور از تو

هرچه می خواهی کُن اگر مانده ای

درنگ کن راه برو برگرد نه نه یر نگرد فکر کُن نکُن

دگرگون هرچه می خواهی شو دیگری شو حت تا

به یاد بیاورم فراموش کنم صبر صبر؟

نه نه برو که رفتی . برو

57

تودرتویِ رازهایِ خاکستر

سگت مُرد گذشت شبِ بی خوابیِ دندان دردت

پس از آنهمه تمرین باختی مسابقه را برد و باختِ تنگاتنگت

همه ی هیجانِ شادی بخشِ تولّدِ عشقِ آن روزت

گذشت همه ی آن شبِ رویایی همه ی خرابی هایت

ساختنت امروز بهتر شده کمربندی تازه خریدی

چیزهایی کُهنه چیزهایی تازه چیزهایی هنوز در سکوت

می خندد با تو دوستی تازه در کنارت است کمربندی تازه

لب هایت دیگری را می بوسند لب دست سر شانه ی دیگری

چشم هایت کم سو تر شده امّا پاهایت تیزتر

آرامشت بیشتر ردّ پایت سَبُکتر

گذشته ای هیچ گذشته ی مرده چسب ناک یا ریخته

ادامه ای مانده

امروزی برجا

آینده ای نرم با سرودی کم و بیش افسون برانگیزش

کم و بیش همین .

58

حاضران در سایه ی نور

روباهی خمیده رویِ ماه

چشم به آسمانی تیره

کنارش پایِ گُنگی بر سنگی فیروزه ای

سپس چند سروِ افراشته خمیده بر عُمرشان سایه ی سالیانشان

عکسی ست در آبِ دریاچه

همچنین تصویری در خاطره ی پرنده ای در آن حوالی شاید

یا خیالی نه چندان نورانی در گوشه ای بی دعوت

پُشتِ چشم هایِ بسته ی آدم یا جانوری دیگر

می چرخد این عکس در خیالِ پرنده و خیالش و

چشمِ آدم و

ذهنِ آن جانورِ گُمنام و

باز می گردد به دریاچه یا حتّا دریا

می وزد خیال میانِ ذرّه هایِ نور

روباه سرش را بر می گرداند به این سو

این سو در تاریکیِ محض .

59

جابجایی

خانه ای ترک شده

پُلی می شود به خانه ای دیگر

از رویایی به رویایِ دیگر

شعری که از آنجا تا اینجا ارّه شده خُرد شده

کلمه هایِ پُکیده حرف هایِ گُسیخته

زبانی که کوتاهِ کوتاه شده کوتاه تر از هر شنیدنی

از سرم دلم درونم آرزویم

این وجودِ بی نهایت ناچیزم دست ها و پاهایِ کوچکم

به هر جا می رود

به هر جا می لغزد می لرزد

هر جاست تک افتاده در ذاتش آواز خوان یا خاموش

خبری ست از وجودِ تو بی وجود یا با وجود با نشان و بی نشان شکسته یا بی خبر

چرخیدنی دوباره آغازی یا پایانی دوباره

بودنِ تو بودن بودن یا نبودنِ تو

یا چیزی ... انگار نه انگار که هستی .

60

گُسستن از تو

پادشاهیِ ابدیِ همه ی دنیا

نمی اَرزید به دروغی

امّا تو دروغ گفتی

همه ی داشتنی ها خواستنی ها آرزوها

بهترین ها همه ی آرزوها

نمی ارزید به دروغی حتّا نه به یک دروغ نه به آرزویی

تو دروغ می گویی هنوز که هنوز

پس شاهی کُن تا ابد

راست بگویی نگویی بتوانی نتوانی نه دیگر نه نمی توانی

جدا شدم از تو دیگر جدا شدم از هرچه از تو

جدا شدم از هرچه دروغ

در آرامشی همیشه مثلِ صبر کُن مثلِ

آرامشی بی بدیل دور از حرفِ دروغ دور از هرچه دروغ

دور از همه ی خنده هایِ تو

.

61

بازگشت

بازگردان آن آفتابِ رمیده را

به چشم اندازِ این پنجره ی خمیده

پیش از غروبِ این روزِ پژمرده آن شبِ در راه

اگر می توانی

درخشان کن نور خُشکِ آویزان از این خورشیدِ خسته را

اگر

می توانی

جوان کُن این فرشِ پوسیده ی کهنه ی فرسوده را

رویان کُن بسترِ این رودخانه را

این زمین این هوا

این آب را جریانِ شور انگیزِ آ ن زمانِ دور را

اگر می توانی

بزرگنمایی دیگر سخت نخ نماست نخ نما کاری ساده کُن

روی بده برویان برخیز بیا برقص اگر می توانی

.

62

رنگ

کُت-شلوارِ آبیت را کنار بگذار

راه راه نه نه سبز نه رنگی دیگر

حتّا سُرخ را بپوش قرمزی آتشین

باز تر نگاه کن دامنه دار تا دریا

بازتر ببین بسته شو بازتر فکر کن دورترین

هر رنگ که خواستی بپوش اصلن هر نقش هر نگار

آینده گذشته اکنون رفته یا مانده

نمی یابی دیگر روشنِ آبیِ سپیده را رهایِ رها شو

نوری تازه بخوان بر سپیده ی باورت

ادامه دادن بسیار دشوار خندیدن دشوار درد را گریستن دشوار

در این زندگیِ تیره روزهایِ تیره شب هایِ تیره

سَم ها رنگی ترند مِهرها بی رنگ تر سَم موج می زند

رنگ سرپوشِ عریانیِ بی مهارِ درد نیست

خنده ات رنگارنگ گریه ات رنگارنگ بی وفاییت رنگارنگ

.

63

بار



سکوت

دوباره سکوتِ

سکوت و دوباره و دوباره سکوتِ

نمی گویم چیزی چیزی نمیشنوم

فکرم زندگیم درونم بیرونم درونم

اکنونم بارداریِ آینده است همه ی

دردناک سخت بی صدا دست و پا گیر

آرام نمی گیرد رها نمی شود نمی اُفتد

نمی افتد

اینجا در سکوت

سربازی بی درنگ منتظرم

نگاه می کنم به کُشتارِ شب

نگاه می کنم به کُشتارِ روز

.

64

از امیر سارم منتشر شده :

رِیل ....................... مجموعه شعر.................. انتشارِ اوّل : 1378

هنوز نه ............... مجموعه شعر.................. انتشارِ اوّل : 1390

اَز ........................... مجموعه شعر................... انتشارِ اوّل : 1394

یادداشت ها ............ یاد داشت ................. انتشارِ اوّل : 1395





Of …………… poetry collection …… 2016

The Notes ………… notes ……….. 2017





Smashwords-California-U.S.A


Download this book for your ebook reader.
(Pages 1-65 show above.)